مقدمه: فرضیه صرع پیامبر اسلام و جایگاه آن در بحث نبوت
فرضیه صرع پیامبر اسلام یکی از آخرین پناهگاههایی است که منکران نبوت پس از ناتوانی در اثبات دروغگویی پیامبر ﷺ به آن پناه میبرند. در این نگاه گفته میشود پیامبر اسلام صادق بود، اما آنچه «وحی» مینامید در حقیقت حاصل حملات عصبی و تجربههای توهّمی او بود. هنگامی که سخن از اثبات نبوت به میان میآید، پس از بحث صداقت و امانتداری، این پرسش مطرح میشود که: «آیا میتوان همه تجربههای پیامبر را با یک فرضیه روانپزشکی مانند فرضیه صرع پیامبر اسلام توضیح داد؟» این سؤال، بهویژه برای کسانی که خود را علمی و بیطرف میدانند، بسیار مهم است و نیازمند بررسی دقیق است، نه شعار و پیشداوری.
این بحث، بخشی اساسی از سلسله «اثبات نبوت» است؛ زیرا پس از آنکه روشن شد اتهام دروغگویی با سیره و تاریخ پیامبر سازگار نیست، باید دید نسبتدادن وحی به توهّم و بیماری عصبی تا چه اندازه با واقعیت هماهنگ است. در این مقاله نشان میدهیم که فرضیه صرع پیامبر اسلام، از نظر ادبی، تاریخی و پزشکی، بنایی بسیار سست دارد و در برابر شواهد روشن قرآن و سیره نبوی فرو میریزد. هدف ما این است که با چند دلیل روشن و منصفانه، هرگونه گرایش جدی به این فرضیه را از ریشه قطع کنیم و نشان دهیم که وحی قرآنی را نمیتوان به بیماری و توهّم فروکاست.
جایگاه فرضیه صرع در استدلال منکران نبوت
پس از آنکه بسیاری از مستشرقان و ملحدان دریافتند اتهام دروغگویی با شخصیت و سیره پیامبر ﷺ ناسازگار است، به این ادعا روی آوردند که پیامبر، صادق ولی «متوهّم» بوده است. در چارچوب این فرض، قرآن و تعالیم پیامبر محصول آگاهانه نبوغ و تلاش فکری او نیست، بلکه حاصل حملات صرع و تجربههای ناخودآگاه است. بنابراین، بحث بر سر این نیست که پیامبر هنرمند یا سخنوری برجسته بوده، بلکه مستقیماً ادعا میشود چون حملات صرع پیامبر اسلام رخ میداده، متن قرآن در اثر همان حملات شکل گرفته است.
«وَإِنَّ أَوۡهَنَ ٱلۡبُيُوتِ لَبَيۡتُ ٱلۡعَنكَبُوتِۚ» (العنكبوت: ۴۱)
ترجمه: «و بیگمان سستترین خانهها خانه عنکبوت است.»
همانگونه که این آیه سستی بنای باطل را توصیف میکند، با اندکی دقت میتوان دید که فرضیه صرع پیامبر اسلام نیز در برابر واقعیتهای روشن، استحکام چندانی ندارد و بیشتر به تلاشِ ناامیدانه برای فرار از پذیرش نبوت شبیه است تا یک تحلیل علمی.
دلیل اول: عظمت ادبی قرآن و ناتوانی توهّم در تولید آن
قرآن؛ متنی منسجم نه محصول هذیان
حتی اگر فعلاً درباره «اعجاز ادبی» سکوت کنیم، کمتر ادیبی است که منکر فصاحت، بلاغت و اسلوب یگانه قرآن باشد. بسیاری از ادیبان مسلمان و غیرمسلمان، با دیدن ساختار شگفتانگیز آیات، به عظمت ادبی این کتاب اذعان کردهاند. قرآن دارای نظمی درونی، فراز و فرودهای بیانی، هماهنگی موسیقایی و تنوع چشمگیر در سبک است؛ و در عین حال، پیام توحید و هدایت را در سراسر خود حفظ میکند.
اگر فرضیه صرع پیامبر اسلام را بپذیریم، باید این شاهکار ادبی را نه نتیجه آگاهی، تمرین، مطالعه و ذوق پیامبر، بلکه تنها محصول هذیانها و حملات عصبی بدانیم. اما تجربه پزشکی و روانشناختی نشان میدهد که توهّمات و حملات صرعی معمولاً آشفته، گسسته، کوتاهمدت و بینظماند؛ در حالی که قرآن متنی منسجم، هدفمند و سرشار از ارتباطهای دقیق معنایی است. فاصله میان این دو چنان زیاد است که عقل سلیم نمیتواند یکی را علت دیگری بداند.
خلط «بیمار هنرمند» با «متنِ زاییده حمله»
برخی ملحدان میگویند در تاریخ کسانی بودهاند که هم صرع داشتهاند و هم شاعر یا هنرمند بزرگی بودهاند. این سخن، اگر هم درست باشد، ربطی به فرضیه صرع پیامبر اسلام ندارد؛ زیرا در آن موارد، فرد با آگاهی و تلاش خود اثر هنری میآفریند، نه اینکه متن در وسط حمله و بیاختیار شکل بگیرد. در بحث ما، خودِ حمله و توهّم بهعنوان تولیدکننده قرآن معرفی میشود؛ و این ادعا با واقعیت قرآن بههیچوجه سازگار نیست.
دلیل دوم: آگاهی قرآن از جزئیات عهدین و منابع یهودیـمسیحی
فراتر از دانستههای معمول محیط مکه
قرآن تنها به کلیات داستانهای انبیا اکتفا نمیکند، بلکه گاه به جزئیاتی از عهد قدیم، عهد جدید و حتی متون فرعی مانند تلمود و برخی اناجیل غیررسمی اشاره دارد. این سطح از آگاهی، فراتر از چیزی است که بتوان آن را به صورت ناخودآگاه و اتفاقی به پیامبری امّی در محیطی مانند مکه نسبت داد؛ چه رسد به اینکه گفته شود همۀ این اطلاعات، محصول حملات صرع پیامبر اسلام بوده است.
«وَلَقَدۡ كَتَبۡنَا فِي ٱلزَّبُورِ مِنۢ بَعۡدِ ٱلذِّكۡرِ أَنَّ ٱلۡأَرۡضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ ٱلصَّٰلِحُونَ» (الأنبياء: ۱۰۵)
این آیه دقیقاً با عبارتی که در مزامیر موجود است هماهنگ است؛ در حالی که بسیاری از مفسران مسلمان، تا قرنها بعد از نزول قرآن، محل دقیق آن را در کتاب مقدس نمیشناختند. اگر چنین جزئیاتی برای عالمان اهل کتاب هم آسانالوصول نبود، چگونه میتوان پذیرفت که در ناخودآگاه فردی در مکه ذخیره شده و سپس در قالب حملات صرع بر زبان او جاری شده باشد؟
تلاش مستشرقان برای تغییر صحنه تاریخی
خودِ این واقعیت که گروهی از مستشرقان، برای توجیه آشنایی پیامبر با عهدین، کوشیدهاند محل زندگی او را از مکه به شام و فلسطین منتقل کنند یا حتی تاریخ حیات او را جابهجا کنند، اعترافی غیرمستقیم است به اینکه محیط مکه بهطور طبیعی نمیتوانسته چنین آگاهی عمیقی نسبت به متون یهودیـمسیحی پدید آورد. با این وصف، نسبت دادن این آگاهی گسترده به فرضیه صرع پیامبر اسلام، چیزی جز تعصب و گریز از پذیرش نبوت نیست.
دلیل سوم: ناسازگاری علائم پزشکی صرع با حالات وحی
صرع در نگاه پزشکی امروز
پزشکی معاصر برای صرع علائمی مانند تشنجهای شدید، حرکات غیرطبیعی بدن و سر، بینظمی در تنفس، اختلال در گفتار، کاهش حافظه، گیجی و ناتوانی در بهخاطرآوردنِ وقایع حمله، خستگی شدید پس از حمله، و در موارد متعدد، ضعف تدریجی توان شناختی و اجتماعی را ذکر میکند. اگر فرضیه صرع پیامبر اسلام درست بود، باید این علائم در زندگی او بهطور ملموس دیده میشد.
در مقابل، سیره نبوی تصویری کاملاً متفاوت به دست میدهد:
پیامبر ﷺ پس از نزول وحی، آیات را با حافظهای خارقالعاده، بیدرنگ و بدون لکنت برای اصحاب تلاوت میکرد.
کوچکترین گزارش معتبری از تشنجهای شدید، حرکات بیاختیار یا گیجی و فراموشی پس از وحی وجود ندارد.
شخصیت پیامبر در عرصه اجتماعی، سیاسی و قضایی، نمونهای از تعادل، حکمت، دقت نظر و قدرت تصمیمگیری است؛ نه الگوی بیماری عصبی مزمن.
این تفاوت آشکار، یکی از مهمترین ضربهها به فرضیه صرع پیامبر اسلام است؛ زیرا اگر حملات صرع واقعاً با آن تواتر و شدت ادعایی رخ میداد، آثار پایدار آن در جسم و روان پیامبر باید برای اطرافیان کاملاً قابل مشاهده میبود.
نظم و هدفمندی وحی در برابر بینظمی حملات صرعی
ویژگی دیگر وحی، نظم و هدفمندی آن است. آیات بسیاری در پاسخ به سؤالات مردم، در پی وقوع حوادث اجتماعی، یا بهعنوان راهحل مشکلات نازل شدهاند. این یعنی زمان، محتوا و سیاق نزول وحی، متناسب با نیازهای واقعی جامعه بود. اما حملات صرع، طبق تعریف پزشکی، بدون برنامه زمانی مشخص و بدون ارتباط منطقی با رویدادهای بیرونی رخ میدهند. چگونه میتوان چنین پدیده بینظم و ناخودآگاهی را علت منظومهای دانست که با نظم درونی و مناسبت بیرونی شکل گرفته است؟
دلیل چهارم: سکوت تاریخ دربارۀ صرع و گزینشگری در استناد ملحدان
اعراب عصر بعثت بیماری صرع را میشناختند و نمونههای آن در جامعه وجود داشت. اگر پیامبر دچار صرع بود، طبیعی بود که دشمنان لجوج او، که از هر تهمتی دریغ نمیکردند، این عیب را بزرگنمایی کنند. با این حال، در قرآن و منابع تاریخی، تهمتهای فراوانی مانند شاعر، ساحر و مجنون دیده میشود، اما اتهام صرع با معنای پزشکی و مشخص آن، جایی ندارد. این سکوت، با شناخت مردم از بیماری، نشانهای دیگر است علیه فرضیه صرع پیامبر اسلام.
از سوی دیگر، ملحدان معمولاً تنها به چند روایت درباره سنگینی و تعریق پیامبر هنگام وحی تمسک میکنند و همه گزارشهای دیگر را نادیده میگیرند؛ در حالی که قرآن خود میگوید:
«إِنَّا سَنُلۡقِي عَلَيۡكَ قَوۡلٗا ثَقِيلٗا» (المزمل: ۵)
احساس «قولی سنگین» در هنگام دریافت کلام خداوندی، امری طبیعی است و نمیتواند بهتنهایی نشانه صرع باشد؛ بهویژه وقتی هیچیک از علائم مشخص این بیماری در سیره پیامبر دیده نمیشود. گزینشگری در شواهد، بیشتر نشانه ضعف استدلال است تا قدرت آن.
نتیجهگیری:
نتیجهگیری: با جمعبندی آنچه گذشت، روشن میشود که فرضیه صرع پیامبر اسلام، نهتنها توان تبیین عظمت ادبی و محتوایی قرآن را ندارد، بلکه با شواهد تاریخی، شناخت پزشکی و واقعیت سیره نبوی در تعارض است. قرآنی که چنین منسجم، عمیق و هدفمند است، نمیتواند محصول هذیانهای پراکنده و حملات عصبی باشد. شخصیتی که در تاریخ بهعنوان الگوی عقلانیت، عدالت، تدبیر و تعادل روانی شناخته شده، نمیتواند در عین حال دچار صرعی باشد که بنیان شخصیت و حافظه انسان را متزلزل میکند.
از اینرو، همانگونه که اتهام دروغگویی پیامبر در مرحله نخست ابطال شد، در این مرحله نیز روشن میگردد که نسبتدادن وحی به توهّم و صرع، توجیهی استوار نیست؛ بلکه کوششی است ناامیدانه برای فرار از پذیرش حقیقت نبوت. با کنار رفتن این مانع ذهنی، راه برای بررسی دلایل مثبت بر الهی بودن قرآن و رسالت محمدی ﷺ هموارتر میشود.

