زیگموند فروید(۱۹۳۹-۱۸۵۶م)بنیان گذار روان کاوی، شخصیتی که در روان شناسی دارای اهمیت قابل قبولی است، تاملات فراوانی درباره‌ی ماهیت دین به عمل آورد. او باور های دینی را اوهام جلوه های کهن ترین، قوی ترین و پایدار ترین امیال بشر می دانست. در نظر او،‌‌ دین نوعی دفاع ذهنی مقابل جنبه ها(و پدیده های)طبیعیت نظیر زلزله، سیل، طوفان، بیماری، مرگ چاره ناپذیر و... است.[1]
او معتقد بود، انسان های بدوی، به دلیل عدم بلوغ عقلانی خود، در پی پناهگاهی بودند تا بی پناهی خود را جبران کنند، این انسان ها که در مقایسه با انسان های امروزی حالت کودکانه ای داشتند، به پدری نیرومند محتاج بودند تا تکیه گاه آنان باشد و آنان همچون جوجه هایی که سر در زیر پر و بال مادر فرو می بردند، به او پناه برند. از اینجا به توهم خدایی را در ذهن خویش تخیل کرده و به قدرت و حمایت او معتقد شده اند. به نظر فروید چون انسان امروزی در کودکی به پدر تکیه می‌زد در دوران بلوغ،‌‌ پدری بزرگتر و نیرومند تر را که همان خداست بر می‌گزیند و به او تکیه می‌زند[2] این دلیل بازگشت فروید به عامل ترس از عوامل طبیعی است.
فروید بیان دیگری هم از تفسیر روان شناختی خود از دین دارد که دین و اعتقادات دینی را امیال و خواسته های جنسی واپس زده شده می‌داند. وقتی امیال نفسانی سرکوب شوند، با چهره ای دیگر ظاهر می‌گردند؛ اعتقاد به خدا و دین چهره ی دیگر آن امیال واپس زده است.
او در کتاب(توتم و تابو)از مفهوم مشخص عقده ی اودیپ استفاده می‌کند تا شدت و قدرت عاطفی عظیم حیات دینی‌واحساسات‌ به هم پیوسته ای نظیر گناه و اجبار به اطاعت از احکام خداوند را توضیح دهد. وی مرحله‌ای از دوران ماقبل تاریخ بشر را فرض می کندکه در آن، واحد اصلی، گروه ابتدائی بود که شامل پدر، مادر و فرزندان می‌شد. پدر به مثابه جنس مذکر مسلط، تمام حقوق انحصاری سرپرستی افراد مونث را به خود اختصاص می‌داد و هر یک از فرزندان ذکور را که موقعیت او را به خطر می‌انداخت از خود می‌راند یا می‌کشت. پسران با دریافتن این موضوع که به تنهایی نمی‌توانند پدر را شکست دهند، سرانجام با یکدیگر متحد شدند و اورا به قتل رساندند. این نخستین جنایت یا پدرکشی‌ای بود که اضطرابی را درون بشر تعبیه کرده، از بطن آن اوامر و نواهی اخلاقی توتم پرستی و سایر پدیده های دینی تکامل یافت.
پسران بعد از کشتن پدرشان، دچار پشیمانی و اندوه شده، در می‌یابند که همه نمی‌توانند جانشین او شوند و باید پیوسته قید و بند هایی را نگه دارند. از این رو، ممنوعیت پدر کشی به هیئت نوعی حرمت اخلاقی جدید به مثابه تابو در مقابل زنا با محارم در می‌آید، این ربط دادن دین با عقده‌ی اودیپ که در هر فرد تکرار می‌شود(زیرا فروید اعتقاد داشت که عقده‌ی اودیپ، عام و کلی است)توضیح دهنده‌ی حرمت مرموز خداوند در ذهن بشر و احساس گناه عظیمی است که افراد را به تسلیم در برابر چنان وهم و خیالی وا می‌دارد؛ بنابراین، دین نوعی بازگشت غریزه‌ی سرکوب شده است.[1][3][4][5]
به تعبیر دیگر، فروید معتقد است شهوت جنسی، مادر غریزه ها و بلکه تنها غریزه‌ی ماست. اقتضای اولیِ غریزه‌ی جنسی این است که هروقت و هرجا و طبق هر شرایطی تحریک شد، آن را ارضا کنیم، اما از همان دوران کودکی پدر و مادر و اجتماع مرتب به انسان می‌گویند نه تنها این آزادی مطلق وجود ندارد، بلکه آلت جنسی خود را نیز باید بپوشانید. بدین سبب، مردم معمولا نسبت به امور جنسی خود صریح و رک نیستند و در مورد مسائل جنسی به راحتی اظهار نظر نمی‌کنند، از این رو، برای شخص عقده می‌شود.[6]
این امر از کودکی آغاز می‌شود و این غریزه قساوت در مرحله ای از زندگی جنسی که هنوز دستگاه تناسلی نقش واقعی و نهایی خود را ایفا نکرده و به دست نیاورده است، ظاهر و پدیدار می‌شود. این امر در تربیت و پرورش، به نحو وحشیانه و زننده ای ادامه می‌یابد و بعدا زیان های جبران ناپذیری از آن سر خواهد زد.[7]
بدین ترتیب هرچه سن افزایش یابد الزامات اجتماعی هم بیشتر می‌شود. انسان وقتی به بلوغ فکری می‌رسد، شاهد محدودیت های زیادی است که جامعه برای او قائل شده است. از طرف دیگر انسان می‌خواهد تسلیم این الزامات نشود، از این رو هربار که غریزه ی جنسی اوج می‌گیرد، یکی از الزامات اجتماعی آن را سرکوب کرده، به درون انسان برمی‌گرداند.[8]
فروید، این برگشت غریزه‌ی جنسی را سرکوفته شدن غریزه‌ی جنسی می‌نامد و معتقد است که این جریان باعث می‌شود میل جنسی از روان خود آگاه به روان ناخود آگاه رفته، بعد از جمع شدن در آنجا و عدم راه یابی به خارج، به یک هیئت‌ها مبّدل در می‌آید و شعرا، هنرمندان و پیامبران از این راه پدید می‌آیند.
به عبارت دیگر غریزه‌ی جنسی سرکوب شده، خودش را بصورت شعر، هنر وتعالیم دینی بروز می‌دهد تا دیگر مورد انکار جامعه واقع نشود. اگر روزی الزامات اجتماعی برداشته شود دیگر خبری از شاعر و هنرمند و پیامبر نخواهد بود.[9][10]
فروید برای اثبات عقایدش به عامل ترس، عقده‌ی اودیپ و سرکوفتگی جنسی متوسل شده است. حال باید گفته های اورا مورد بررسی قرار دهیم.
✔نقد نظریه فروید 
◾نخستین نقدی که از سوی خود روان شناسان مطرح شده است، نقد روش شناختی است. اساس تبیین فروید از دین، نظریات روانکاوی او است و نظریات روانکاوی فروید، خصوصا تاکید وی بر غریزه جنسی مورد انتقاد بسیاری از روان شناسان واقع شده است. برخی از شاگردان فروید، مانند یونگ و آدلر با نظریات استاد خود در زمان حیات وی به شدت مخالفت کردند [10]و نظریات جدیدی برآوردند که مقایسه این نظریات با نظر فروید، نکات دیگری را روشن ساخته است.
برفرض قبول عقده‌ی اودیپ در پاره‌ای از موارد، که این یک مسئله‌ی فرهنگی اجتماعی است و نمی‌توان آن را یک اصل کلی روان شناختی برای همه‌ی انسان ها دانست. شاهد این مدعا دست کم فقدان آن در برخی از فرهنگ های شرقی مثل فرهنگ خودمان است. [11]
◾اگر تحلیل فروید را از دین بپذیریم، باز نتایجی که وی می گیرد، موجه نمی سازد. اگر علت دینداری انسان ها و پیدایش مفهوم خدا، جنایت اصلی و یا غریزه جنسی و یا ترس باشد، باز نمی توان نتیجه گرفت که مفهوم خدا توهم محض است. ممکن است منشا باور به امری باطل باشد، ولی ممکن است خود آن چیز واقعیت داشته باشد. به عنوان مثال، فرض کنید نخستین بار کسی از طریق مشاهده سقوط فلزی بر روی سنگ آهن ربا به وجود نیروی جاذبه پی برده باشد، ولی نمی داند که در اصل نیروی مغناطیسی موجب سقوط این فلز شده است، نه نیروی جاذبه. حال نمی توان با پی بردن به توهم این شخص وجود جاذبه را رد کرد. فرایند چنین استدلالی، یعنی نتیجه گرفتن عدم وجود چیزی از توهمی بودن باور به آن، مغالطه‌ای است موسوم به مغالطه‌ تکوینی.
◾تبیین فروید از دین بر مبنای الگوی پدر- فرزند، ممکن است در نگاه نخست در زمینه مسیحی موجه به نظر برسد؛ زیرا مسیحیان منحرف از خدای پدر سخن می گویند، ولی با کمی دقت روشن می شود که این الگو اصلا قابل تعمیم به دیگر ادیان جهان نیست. به عنوان مثال، در اسلام و یا یهودیت رابطه انسان با خدا، رابطه پدر و فرزندی نیست. به قول همیلتون(جامعه شناس): گوناگونی دین در فرهنگ های متفاوت جهان چندان شدید است که احتمال وجود الگوی یک نواختی که از ویژگی های جهانی ماهیت بشر سرچشمه گرفته باشد، بسیار ضعیف است. برای مثال “ایزد بانوها” را در نظر آورید خود فروید می پذیرد که “ایزد بانوها” به دلایل آشکار، با نظریه او خوب وفق نمی دهد.[15]
◾فروید باور به دین و خدای طبیعت را ناشی از محرومیت و محدودیت هایی می دانست که اجتماع و تمدن بشری بر او تحمیل می کند. اما چرا در مقابل محدودیت های ناشی از تمدن و اجتماع، خدایی برای طبیعت تصور می شود؟ نظریه فروید از انسجام منطقی برخوردار نیست. علاوه بر این معلوم نیست چرا این موجود تصویر شده باید مسئولیت محرومیت های جنسی انسان را به عهده گیرد؟ هم چنین، این موجود چرا باید نگران عدالت واخلاق باشد؟ آنچه در ادیان می بینیم این است که انسان را به مطیع نبودن نسبت به غریزه جنسی دعوت می کند و حتی برخی ادیان، نظری افراطی در این باره دارند و می گویند: این غریزه به هیچ وجه نباید ارضا شود. نظریه فروید با این گونه امور جور در نمی آید.
◾اینکه روان انسان بویژه بخش ناخودآگاه آن ناشناخته است، برای همگان ناشناخته است. این گونه نیست، که بخش ناخودآگاه روان برای برخی ناخودآگاه باشد و برای برخی دیگرخودآگاه، زیرا دراین صورت،تقسیم روان به خودآگاه و ناخودآگاه نادرست خواهدبود، پس نظریه پردازی درباره بخش ناخودآگاه روان و قرار دادن آن درحوزه خودآگاهی باتوجه به تقسیم یاد شده، ناسازگاری درونی دارد، یاتقسیم روان به خودآگاه وناخودآگاه خطاست ویا نظریه پردازی وتشریح بخش ناخودآگاه آن، مگر آنکه فروید بگوید روان آدمی دربسیاری ازمردم به دو بخش خودآگاه وناخودآگاه تقسیم می شود ودرتعدادی دیگر تنها یک بخش است وآن خودآگاه، کسانی که دارای روان خودآگاه هستند روانکاوند.[13]
◾واستاد مطهری در مورد این ضمیر این چنین نقل می کند: «یونگ می‌گفت اینکه آقاى فروید می‌گوید دین از نهاد ناخودآگاه بشر تراوش مى‏ کند درست است، ولى اینکه او خیال مى‏ کند عناصر روان ناخودآگاه بشر منحصر به تمایلات جنسى‏ اى که به شعور باطن گریخته‌‏اند مى‏‌باشد بى ‏اساس است. انسان یک روان ناخودآگاه فطرى و طبیعى دارد. روان ناخودآگاه بشر بر خلاف ادّعاى فروید صرفاً انبارى که از شعور ظاهر در آن چیزهایى ریخته شده و پر شده باشد نیست. به عبارت دیگر شعور باطن هرگز به صورت یک ظرف خالى که فقط از شعور ظاهر چیزى بگریزد و آنجا رفته و آن را پر کند نیست. او می‌گفت: فروید به قضیه «روان ناخودآگاه» خوب پى برده بود، اما بعداً به اشتباه خیال کرد که روان ناخودآگاه فقط از عناصر مطرود از شعور ظاهر تشکیل مى‏ گردد؛ خیر، روان ناخودآگاه جزء سرشت بشر است، عناصر رانده شده مى‌‏روند آنجا و به آن ملحق مى ‏شوند؛ دین جزء امورى است که در روان ناخودآگاه بشر به طور فطرى و طبیعى وجود دارد»[12]
◾وابسته دانستن عمیق ترین وسرنوشت سازترین باورهای دینی بشربه امور تاریخی کاملاً تردید پذیر بلکه نادرست است وافسانه ای نه بدیهی است ونه مدلّل: ازاین رو این فرضیه معرفت آموز نیست وتنها گمانه هایی بی‌دلیل را عرضه می دارد، چنین تحلیل هایی به تخیلات رمانتیک شباهت بیشتری دارد، تا به تاریخ قطعی یا تأثیرپذیر.[14]
والسلام علیکم و رحمه الله
منابع
[1]هیک،جان،۱۳۷۲،فلسفه دین،ترجمه بهرام راد،تهران،انتشارات بین‌المللی هدی.
[2]ستاد انقلاب فرهنگی،۱۳۶۵،اندیشه‌های بنیان اسلام،تهران،سمت.
[3]استور،آنتونی،۱۳۷۵،فروید،ترجمه حسن مرندی،تهران،طرح نو.
[4]فروید،زیگموند،توتم و تابو،ترجمه ایرج پور باقر،تهران،آسیا.
[5]پالس،دانیل،۱۳۸۲،هفت نظریه در باب دین،ترجمه‌ونقد محمد عزیز. بختیاری،قم،موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
[6]فروید،زیگموند،۱۳۵۷،پیدایش روانکاوی،ترجمه ایرج پورباقر،تهران،آسیا.
[7]فروید،زیگموند،بی‌تا،تجزیه و تحلیل روان‌سنجی،ترجمه و اقتباس علی دشتستانی،تهران،کتابخانه مرکزی.
[8]هال،کالوین اسپرینگر،۱۳۴۸،مبانی روان شناسی فروید،ترجمه ایرج نیک آیین.
[9]فروید،زیگموند،۱۳۶۸،مفهوم ساده روان‌‌کاوی،ترجمه‌ی فرید جواهر کلام،تهران،مروارید.
[10]شاله،فلیسین،۱۳۴۸،فروید و فرویدیسم،ترجمه‌ی اسحاق وکیلی،تهران،ارسطو.
[11]مکتب های روان‌شناسی و نقد آن،۱۳۶۹،تهران،سمت و دفتر همکاری حوزه و دانشگاه.
[12]مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج‌۳، ص ۳۹۲، انتشارات صدرا، تهران. همان، به نقل از:دین و روان، ترجمه مهدی قائنی.
[13]حسینی شاهرودی، سیدمرتضی،تعریف و خواستگاه دین، آفتاب دانش، صفحه۲۴۲
[14]همان صفحه ۲۴۵
[15]- ملکم، همیلتون، جامعه شناسی دین، مترجم محسن ثلاثی.
◾️طاهری، حبیب‌الله، بررسی و نقد نظریه‌ی منشاء دین از دیدگاه فروید.
◾️نوایی، علی اکبر، نظریه های پیدایش دین.
گردآورنده: #فاروق از انجمن آنتی‌شبهات
《انجمن آنتی‌شبهات》
anti_shobahat
 

نظرات


ارسال نظر