📝 منشأ پیدایش دین طبق نظریهٔ اگوست کنت

یکی از مسائلی که توسط خداناباوران مطرح می شود، منشأ دین و نحوهٔ پیدایش آن است.
یکی از نظریات در این مورد را، آقای اگوست کنت، فیلسوف اجتماعی فرانسوی (۱۷۹۸-۱۸۵۷) بیان کرده است. ایشان سیر اندیشهٔ بشری را در سه مرحله تبیین می‌کنند:
مرحلهٔ اول، مرحلهٔ الهی است که در این مرحله، انسان، همهٔ امور را بر اساس علل مابعدالطبیعی مقدس تبیین می‌کرد؛ یعنی اگر باران می بارید علت آن خدای باران یا اگر طوفانی می شد، علت آن خدای طوفان بود.
مرحلهٔ دوم، مرحلهٔ فلسفی است. در این مرحله، مفاهیم فلسفی، جایگزین خدا یا خدایان می شوند.
در نهایت مرحلهٔ سوم که مرحلهٔ تحصلی یا اثباتی یا پوزیتیویسم است که ما را فراتر از پدیده‌های قابل مشاهده و اندازه گیری نمی‌برد و خدا یا همان عوامل غیبی حذف می‌شوند. [۱]
اگوست کنت، منشأ پیدایش دین را جهل بشر می‌داند و اینکه در گذشته، انسان به دلیل نداشتن علم برای توضیح مسائل و پدیده‌ها به عوامل غیبی چون خدا روی آورده است و با گذشت زمان و افزایش علم به مراحل فلسفی و اثباتی می‌رسد؛ در این مرحله است که انسان به دین بی‌نیاز می‌شود و می‌تواند به همهٔ سوالات و نیازهای خود به وسیلهٔ علم پاسخ دهد.

✔️ نقد این نظریه:

◾همهٔ دانشمندان بی‌دین نیستند!

آقای کنت بر این باور بود که گذشتگان چون به درکی از قانون علیت رسیده بودند، به دنبال دلایل و علت‌هایی برای پدیده‌ها و مسائل اطراف خود می‌گشتند و چون به علم دسترسی نداشتند، به عوامل غیبی چون خدا، روح و ... روی می‌آوردند.
به نظر ایشان خدا پرستی و علم رابطهٔ عکس دارند و هر چه علم در جامعه بیشتر و قوی‌تر شد، افراد از عوامل غیبی و خدا دورتر می شوند؛ به طوری که در جامعهٔ فعلی به دلیل رشد علمی و عقلی نیاز به خدا وجود ندارد.
ولی مثل اینکه ایشان خرافات و دین را با هم اشتباه گرفته‌اند؛ چرا که خرافات است که منشأ آن جهل است و در جامعهٔ خردمند و اهل علم، خرافات جایی ندارند؛ حال اینکه آن جامعه بی‌دین باشد یا دیندار. دقیقاً خرافات با سطح فهم مردم رابطهٔ عکس دارد.
مسئلهٔ اصلی این است که اگر قرار باشد با پیشرفت علم، دین کنار رود، پس چرا در گذشته و حتی امروزه بسیاری دانشمند دیندار وجود دارد و در عین حال دانشمندان بی‌دین بسیاری هم وجود دارند؛ یعنی بین علما، هم افراد دیندار هست و هم بی‌دین!
و در بین افراد کم دانش هم همین طور است؛ عده‌ای مذهبی هستند و عده‌ای لامذهب؛ ولی چرا کسانی که دین ندارند ولی علم هم ندارند، به عوامل غیبی رجوع نکردند؟! و چرا عالمان دیندار با اینکه علم فراوانی دارند، هنوز به اعتقادات دینی خود پایبند هستند؟!

◾خدا، علم و فلسفه هر سه در کنار هم

آقای کنت بیان کردند که ابتدا انسان به مسائل غیبی روی آوُرد؛ سپس فلسفی و سپس علمی؛ کاش ایشان کمی بیشتر دقت می کردند؛ لطفا به مثال زیر توجه کنید:
زمانی که یک توپ فوتبال توسط فردی شوت شود، آن توپ حرکت می کند.
توضیح این پدیده این است که: نیرویی توسط آن فرد به توپ وارد می‌شود و توپ در جهت وارد شدن نیرو حرکت می‌کند؛ طبق قانون نیوتون.
علت حرکت توپ: فرد اراده می‌کند و توپ را شوت می‌کند.
آیا این دو قضیه با هم تناقضی دارند؟!
و این پاسخ در مسئلهٔ بارش باران و دیگر پدیده‌ها هم مشابه است؛ قطعاً بارش باران، دلیل علمی دارد؛ ولی این ارادهٔ خداست که منجر به باریدن باران می‌شود و مانند مثال بالا این دو هیچ گونه تضادی با هم ندارند.
اگر بخواهم دقیق‌تر بیان کنم باید بگویم آقای کنت هیچ دلیلی بر این ندارند که این سه مرحله باید به دنبال هم بیایند و چنین ترتیبی داشته باشند؛ بلکه می‌توان گفت هر سه مرحلهٔ الهی، فلسفی و اثباتی می‌توانند در کنار هم حضور داشته باشند و بررسی یک پدیده می‌تواند از هر سه جهت (الهی، فلسفی و اثباتی) معنی‌دار باشد.

◾علم بر هر مسئله‌ای پاسخگو نیست.

در این نظریه، علم همچون خدا بر مسند بزرگی و جلال نشسته و به حکمرانی پرداخته و همهٔ نقطه‌های کور بر اساس آن به روشنایی مبدل می‌شوند؛ با آن که امروزه از ابهت علم کاسته شده است. روزی می‌گفتند همهٔ سؤالات را با علم می توان پاسخ داد؛ اما امروزه می‌گویند نمی‌شود به وسیلهٔ علم به همهٔ پاسخ‌ها دست یافت و اساساً بسیاری از سؤال‌ها وجود دارد که علم نمی‌تواند به آن سؤال‌ها پاسخ دهد. مثلاً هدف از حیات چیست؟ اصلاً جهان برای چه به وجود آمده؟ آیا علم قابل اعتماد است؟ معناداری جهان و سؤال‌هایی دیگر از این نوع، سؤالاتی هستند که علم نمی‌تواند به آن ها پاسخ دهد و امروزه دیگر علم، آن خدای صدره‌نشین نیست که به دین نهیب بزند و بخواهد بر تخت فرمانروایی او بنشیند؛ امروزه حتی بسیاری از پوزیتیویست‌ها هم معتقدند که به بسیاری از سؤال‌ها فقط باید دین پاسخ دهد و بالاخره علم بت شده و دچار محدودیت‌های نظری و علمی بسیاری شده و از سوی دیگر، هر روزه بر عظمت و ابهت دین افزوده شده و برای بسیاری از مردم دنیا هم روشن شده که منشأهایی که افرادی نظیر کنت برای دین بیان کرده‌اند، از اعتباری برخوردار نیست؛ اساساً علم در آن سطحی نیست که بتواند در حوزهٔ مسائل باطنی و جنبه‌های روحانی نظر بدهد. [۲]

منابع:

[۱] جان مک کواری، تفکر دینی در قرن بیستم، عباس شیخ شعاعی، صفحهٔ ۱۹۶.
[۲] علی اکبر نوایی، «نظریه‌های پیدایش دین»، اندیشهٔ حوزه، صفحهٔ ۱۶۸.

✾•┈••✦❀✦••┈✾ 

نویسنده و محقق: #فاروق از انجمن آنتی‌شبهات

«انجمن آنتی‌شبهات»

@anti_shobahat‌


نظرات


ارسال نظر