اگر مغز انسان، اشتباه فرگشت یافته باشد، چه؟
 
برهان مطرح شده توسط آلوین پلانتینگا با عنوان “evolutionary argument against naturalism" بیان می‌کند که دیدگاه جهانی بر پایهٔ آتئیسم خود ردکننده است.
برهان را می‌توان به این شکل خلاصه کرد:
«اگر مغز انسان توسط خداوند به وجود نیامده باشد؛ بلکه به صورتی تصادفی فرگشت یافته و به وجود آمده باشد، به هیچ وجه نمی‌توانیم مطمئن باشیم که مغز انسان، کاملاً به درستی فرگشت یافته است. احتمال ناقص بودن ویژگی منطقمان در این سیری که با تصادفی کور، حرکت می‌کند، بسیار بالاست؛ در نتیجه، نمی‌توانیم مدافع درستی مطلق تفکر آتئیسم خارج شده از چنین مغزی باشیم.»
پلانتینگا با استفاده از مفاهیم گروهی که «هم مدافع عدم وجود خداوند هستند و هم تئوری فرگشت را تنها توضیح حیات می‌دانند.» به تشریح، ادامه می‌دهد:
«بنا بر تئوری فرگشت، جانداران دو هدف نهایی دارند: یک، زنده ماندن؛ دومی هم تکثیر. مورد انتظار است که جاندارانِ فراهم کنندهٔ دو ویژگیِ زنده ماندن و تکثیر شدن، زندگیشان در این دنیا را ادامه دهند:در نتیجه، فرگشت بیشتر از هوش به زنده ماندن می‌نگرد.»
این که منظور چیست، این گونه توضیح می‌دهیم: با وجود این که تا ۲۰ میلیون جاندار در روی زمین وجود دارد، تنها جاندار باهوش در میانشان، انسان است؛ با این وجود، جانداران دیگر با عدم هوشمندی، می‌توانند در حیات باقی بمانند؛ حتیٰ بعضی از آن‌ها می‌توانند بیشتر از عمر انسان زنده بمانند. می‌دانیم که سن لاکپشت غول پیکر، قریب به ۱۸۰ سال است؛ یعنی برای دو مفهوم اصلی فرگشت، «زنده ماندن و تکثیر»، هوش، عنصری ضروری نیست؛ حداکثر یک مزیت اضافی است.
اگر به این بنگریم که فرگشت دارای سیستمی می‌باشد که اهمیت بسیار اندکی به هوش می‌دهد، انتظار بسیار سالم بودن مغزِ انسانی که خود به خود فرگشت یافته است، نیز بسیار اشتباه خواهد بود.
با یک مثال توضیح می‌دهیم:
دو انسان را تصور کنید که دور از شهر و در یک جنگل زندگی می‌کنند. یکی به شکلی درست، باور داشته باشد که «در زمان تشنگی، نوشیدن آب برای سلامت بدن لازم است.» دیگری اما باور داشته باشد که «تشنگی به معنی حملهٔ فضایی‌ها به ماست و با نوشیدن آب، ما از این خطر، نجات پیدا می‌کنیم.» هر دو وقتی تشنه شوند، آب خواهند نوشید و هر دو به زندگی عادی خود ادامه خواهند داد؛ این مثال نشان می‌دهد که فرگشت در درجهٔ اول به معیار «زنده ماندن« می‌نگرد و به افکار و باورهای پشت سر آن، توجهی ندارد؛ حقیقتی غیرقابل انکار است که هوش برای زنده ماندن تنها یک به‌علاوه است.
اما جدا از دچار مشکل ذهنی بودن شخص، به قدری که نتواند به زندگی خویش دوام دهد، انسان‌هایی دارای هوش متوسط می‌توانند بسیار بیشتر از انسان‌هایی که بسیار باهوش‌تر از آنها هستند زنده بمانند، بسیار بیشتر اجتماعی باشند و پتانسیل تکثیر را بسیار بیشتر، افزایش دهند. خلاصه اینکه هوش برای فرگشت، تنها یک لوکس است. اگر بر مبنای این حقیقت برگردیم به برهان، به سادگی قابل مشاهده می‌باشد که اعتماد یک آتئیست به افکارش در خصوص حیات، نشان‌دهندهٔ دچار تناقض بودن او با خودش است؛ زیرا اگر خداوند وجود نداشته باشد، نمی‌توانیم اطمینانی از این که مغزمان درست، فرگشت یافته است یا نه داشته باشیم؛ نمی‌توانیم از اینکه در نقاط منطقی‌مان نیز نقصان‌ها راه نیافته‌اند، اطمینانی داشته باشیم؛ زیرا تا چه اندازه می‌توانیم عین همان نقصان‌ها را باز با عین همان مغز ناقص تشخیص دهیم، این خودِ تناقض است!
- به این برهان پلانتینگا، اعتراضی به این شکل وارد شده است که «اگر این طور است، به این برهان هم نمی‌توانیم اعتماد کنیم؛ زیرا این برهان هم از مغز انسان، خارج شده است.» حال این که این اعتراض، هیچ ارزش فلسفی‌ای ندارد؛ این طور که اگر شخص با نگریستن به این برهان به خود برهان نیز شک می‌کند، لازم است که به آتئیسم نیز شک کند؛ اما اگر به خود این برهان شک نمی‌کند، شکی که نسبت به آتئیسم دارد، هنوز هم باید باقی بماند؛ زیرا ادعای ارائه شده در تز این نیست که «مغز انسان کاملا ناقص است.» بلکه ادعا این است که به افکارِ به میدان آمده از سوی مغز، نمی‌توان اعتماد مطلق داشت؛ درنتیجه، یک آتئیست در وضعیتی است که بایستی از افکارش مانند ناتورالیسم که صاحب فکر قطعی «چیزی جز ماده وجود ندارد.» است و افکار مطلقی مانند «خدا وجود ندارد.» دست بکشد. در کنار این، پلانتینگایی که این تز را مطرح کرده است، باور به ناقص بودن مغز انسان ندارد که بخواهد این برهان، علیه او به کار رود؛ در نتیجه، این برهان به شکل واضحی نشان می‌دهد که آتئیسم، خودش خودش را باطل می‌کند.
 
نویسنده: düşünen müslüman
 
مترجم: #یاسر قزل از انجمن آنتی‌شبهات
 
«انجمن آنتی‌شبهات»
 
@anti_shobahat‌

نظرات


ارسال نظر